ایفای نقش، بازی نقش و نقش‌آفرینی

ایفای نقش، بازی نقش و نقش‌آفرینی

اما اگر غیر از آن شد همانند واعظی می ماند که خود در خفا کاری دیگر می کند. این مسئله در مورد مبلغان دینی خیلی در چشم مردم است، اما آیا فقط همین گروه اند که اگر ظاهر و باطنشان یکی نباشد مورد شماتت مردم اند یا این قضیه ابعاد گسترده تری دارد.

به نظر می رسد نفاق فقط مربوط به آنان نیست؛ اگر چه چون تقدس از آنان انتظار می رود دیدن ناهمگونی در خلوت و جلوت آنان بسیار چشمگیر و نگران کننده است. اما این مطلب در سطح جامعه بسیار گسترده تر است:

 همه آحادی که به نوعی در جامعه مسئولیت به عهده می گیرند وقتی در عرصة نمایش و اجرای مسئولیت ظاهر می شوند ظاهری بسیار موجه دارند اما وقتی زندگی عادی بعضی از آنها را می بینی وضعیت به گونه ای دیگری است. ولی مردم به اینها کمتر اعتراض می کنند، چرا؟ آیا آنها آزادند تا در  زندگی خصوصی خود هر کاری را می خواهند انجام دهند؟ پس چرا زندگی خصوصی خود را به نمایش می گذارند و آن را عمومی می کنند؟ شاید این هم از همان آموزه های لیبرالی است که هر کس آزاد است هر کاری دلش می خواهد بکند. شاید آنها وضعیت موجود و رسم حاکم را قبول ندارند یا تلقی آنها از نقش و بازی تلقی درستی نیست. یا آنها کاسبکارانی هستند که به اقتضای کسب و کارشان هر کاری را می توانند انجام دهند و ابداً نه آنها منتظرند مردم به آنها خوب نگاه کنند و مردم  انتظار خوب بودن از آنها را ندارند؟

وقتی ظاهر و باطن با هم متفاوت است ممکن است یزرگسالان این مسئله را هضم کنند ولی تأثیری که روی کودکان، جوانان و نوجوانان می گذارد غیر قابل توجیه است. وقتی مثلاً فرزند شما چهره ای را در فیلم یا نمایش، یا در سیما دیده ولی در زندگی عادیش به گونه ای دیگر ظاهر می شود، این به او القا می کند که آنچه را در فیلم دیده فیلم بوده و واقعی نبوده است و واقعیت همیشه با فیلم فرق می کند و فیلم برای سرگرمی است و نه آموزش و شاید فیلم یعنی دیگران را فیلم کردن! ما در این موارد هرگز به فکر تأثیر فرهنگی و روانی که بر ذهن مخاطب بخصوص کودکان، نوجوانان و جوانان می گذارند نیستیم

مدیران، هنرمندان، ورزشکاران و عموم سلبریتی ها که در مسئولیت های مختلف چه به طور دائم یا موقتی کار می کنند مشمول این قاعده می شوند، این مسئله را می توان به کارمندان، مجریان برنامه ها تا برسد به مسئولان و تصمیم گیرندگان و تصمیم سازان هم تسری داد. آنها تا وقتی در محیط کاری هستند ظواهر امر را رعایت می کنند و بعضی ها حتی دو آتشه می شوند اما وقتی زندگی خصوصی آنها را بینید چیزی خلاف واقع مشاهده می کنید. نماینده باشی یا وزیر، یا هر مسئولیت بالاتر یا پائین تر چه فرقی می کند. آنها در آن پستی که دارند یا به دست می آورند نقش بازی می کنند، اما در خلوت کار دیگر می کنند.

 به نظر می رسد اینها به درجات مختلف نشانگر نفاق است. یا فریاد اعتراض است بر وضع حاکمیت موجود. اما آیا اعتراض به حاکمیت را باید اینطور به نمایش گذارد؟ می شود داستان نادرست این بیت که در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد/  قدرت طاعت اگر نیست گنهی باید کرد.

در فیلم ها و نمایش هاکسی که در نقش خوب بازی می کند اغلب دوست دارد، و مردم هم انتظار دارند که همیشه در نقش خوب بازی کند و اگر اجباراً در نقش منفی بازی می کند اما مجموعاً آن فیلم یا نمایش ارزش مثبت داشته باشد؛ ولی اگر بر خلاف این دو بود چگونه می توان آن را توجیه کرد و خود هنرمند چگونه آن را می پذیرد؟ اینجاست که معنی هنر متعهد معلوم می شود.

کسانی که داستان یا سناریو می نویسند قطعاً به آن اعتقاد دارند و کمتر توقع هست که آنان چیزی را بنویسند که خود باور ندارند پس آنانی هم که آن داستان یا سناریو را اجرا می کنند باید تا حدودی به آن معتقد باشند و الا بهتر است آن را وانهند تا دیگری اجرا کند. اگر این چنین نشد معلوم می شود برای در آمد است یا شهرت که آنهم خود نوعی دیگر از درآمد است. به قول جلال زنهار تا قلم را به نان نفروشی!

اینکه زندگی خصوصی را حریم شخصی بدانیم امری درست است ولی هیچکس زندگی خصوصی خودش را علنی نمی کند و برای آن حریم قائل است ولی اگر خودش زندگی خصوصیش را به نمایش گذاشت دیگر خصوصی نیست به ویژه اگر دارای قدرت یا شهرت باشد. خانواده هایشان هم تا حدودی به این موضوع وابسته اند، مگر که از آنها جدا شده باشند و گوش به آنها ندهند.

هنرمند آنی است که به کارش اعتقاد دارد و رفتار وی را در زندگی خصوصی و عمومی مشاهده می کنی،آنطور نیست که در صحنه ها صرفاً ادا در آورند. آنها به نقش که می پذیرند باور دارند. هنر متعهد یعنی به آنچه می گویی با می نویسی یا اجرا می کنی وابسته ای.

ادا درآوردن، دلقک شدن غیر از هنرمند بودن است. البته این موضوع در مورد کسی که کارش بذله گوئی، طنز یا فکاهی نویسی است فرق می کند اما کسانی که به عنوان هنر، ورزش، ادبیات، یا هر مسئولیت اجتماعی و اجرایی نقش ایفا می کنند اگر ظاهرشان با باطنشان فرق کند حتی در دوران بازنشستگی نشان از بازی نقش دارند و نه ایفای نقش. نقش بازی کردن یا ادای نقش در آوردن برای ایجاد سرگرمی، یا خنداندن است، برای آموزش و درس زندگی دادن نیست که خوب این هم نوعی امرار معاش است و بعید است به هنر یا کار متعهدانه مربوط باشد. البته باید استثنا کرد که اگر در اثر ظلم حاکمان شرایط زندگی به گونه ای در آمده باشد که  کرامت انسانی زیر سؤال رود و فردی مجبور باشد به وضعیتی تن در دهد. در اینجا قضیه فرق می کند اگر چه در همانحال هم رفتار انسان متعهد با غیر آن از زمین تا آسمان فرق دارد.

در مقابل این دو گروه، نقش آفرینانی هم داریم که نه تنها نقش خودشان را در کاری که دارند خوب ایفا می کنند بلکه نقش آفرین، اسوه و الگو می شوند  البته نقش آفرینی هم دو وجه دارد. یکی در مسیر درست و بر می گردد به نقشی که فرد در زندگی به خوبی اجرا کرده و  به عنوان یک انسان متعهد اهتمام ورزیده است. ایثارگران جبهه و جنگ، خدمتگذاران خدوم بی مزد و منت در صحنه جامعه، پزشکان متعهد در دوران جنگ و جنگ میکروبی و همه جوانان برومندی که از خود مایه می گذارند، با علم و فناوری، یا خدمات صادقانه خویش کارآفرینی و عرصه های نو ایجاد می کنند تا مردم در آسایش باشند همه نقش آفرین اند.

و دومی تبهکارانی هستندکه از خود تباهی به جای می گذارند، قاچاقچی حرفه ای، و در قتل و غارت ممتاز می شوند. این ها هم ظاهر و باطنشان یکی و تکلیف مردم هم با آنان روشن است. آنهایی که برای برتری اقتصادی یا سیاسی و نظامی حاضرند با سلاح بیولوژیک یا میکروبی جان انسان ها را بگیرند. اینها شیطان اند و بلکه بدتر از شیطان. و بدبخت تر از این ها کسانی هستند که وقتی معرکه ای پیش آمد و مصیبتی جامعه را فرا گرفت خون مردم را دستمایه رونق خوان خود کنند و چه کثیفند این افراد: ماسک احتکار، ارزاق مردم را مخفی یا حتی آلوده می کنند و از این قبیل!

پس سعی کنیم در همه حال صادقانه نقش خود را درست ایفا کنیم، نه بازی نقش کنیم و اگر نقش آفرین مثبت شدیم که نور علی نور!

* عضو هیئت علمی و استاد دانشگاه تهران



Source link

Share

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *